پیرهن چاک. [ رَ / پیرْ هََ ] ( ص مرکب ) که پیراهن وی دریده باشد. || جامه بتن دریده از مستی. مست ِ دریده پیراهن:
زلف آشفته و خوی کرده وخندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی دردست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیمشب مست ببالین من آمد بنشست.حافظ.
(هَ ) (ص مر. ) کنایه از: عاشق بی پروا.
( صفت ) ۱- آنکه پیراهن وی دریده و چاکدار باشد. ۲- جامه بتن دریده از مستی: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست. نرگسش عربده جوی و لب افسون کنان نیمشب دوش ببالین من آمد بنشست... ( حافظ )
کنایه از: عاشق بی پروا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خلعت ز پرستاری مرهم نستاند آن دل که سر از پیرهن چاک برآرد
💡 که شست و کفن کرد در خاک کرد که در ماتمش پیرهن چاک کرد؟
💡 ملک میکرد چون گل پیرهن چاک سخن در زیر لب میگفت حاشاک
💡 گلی شد از من غمدیده در خاک که گل در ماتمش زد پیرهن چاک
💡 هر گل که شگفته دید بر خاک کرد از غم دوست پیرهن چاک
💡 از مهر چو صبح پیرهن چاک زده آنگه علم مهر بر افلاک زده