پیدایش
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. خلقت، هستی، وجود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ظهور تکون پیدایی. ۲- ایجاد بوجود آمدن: او را ( طرغلودیس را ) در ریزانیدن سنگ مثانه و باز داشتن از پیدایش سنگ خاصیتی شگفت است. یا سفر پیدایش. سفر تکوین ( از تورات ). توضیح در قدیم پیدایی بعنوان حاصل مصدر استعمال میشد و پیدایش یکی از موارد استثنایی است که اسم مصدر شینی از غیر فعل مشتق شده.
ویکی واژه
خلقت، آفرینش.
جمله سازی با پیدایش
آسمان وهم ست از برجیس و کیوانش مگوی نقش ما هیچ ست بر پنهان و پیدایش مپیچ
بی نشان شد جان کدامین جان که گنجی داشت او گاه پیدایش نهاد و گاه پنهان برگرفت
قناعت کردهام چون عشق از آیینهٔ امکان به آن مقدار تمثالیکه نتوانکرد پیدایش
با خیال از وصل قانع شو که آن حسن لطیف می شود پوشیده تر چندان که پیدایش کنند
چو صبح این گرد موهومی که در بار نفس داری پر افشانست ناپیدایی از پرواز پیدایش