پگ
مترادفها
خوک
لغت نامه دهخدا
پگ. [ پ َ ] ( ص ) زن نارپستان را گویند. ( برهان قاطع ). زن و دختر لیموپستان. کاعب. || ( اِ ) گلوله و بندقی که طفلان بدان بازی کنند. ( برهان قاطع ). گُروهه. ( فرهنگ سروری ). تیله. || گاورس. ( برهان قاطع ). || دستار. این لفظ هندی است. ( غیاث اللغات ).
فرهنگ معین
(پَ ) (اِ. ) زن نار پستان، زن و دختر لیمو پستان، کاعب.
فرهنگ فارسی
( اسم ) گاورس.
ویکی واژه
زن نار پستان، زن و دختر لیمو پستان، کاعب.
جمله سازی با پگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حرکات مورد استفاده در الفبای پگون به شرح زیر میباشند.
💡 ای صبح قدم به جایگه بایدداشت در بحر فلک دم پگه باید داشت
💡 پگاه بام چو برشد غریو کوس از بام شدم به جانب حمام با شتاب تمام
💡 خیز پگاه و بگیر خطه خاکی چو روز کز سم شبدیز تو روز عدو بیگه است
💡 پیش از اجل تهیهٔ مردن کمال ماست آن بهکه فکربیگه خود را پگهکنید
💡 مگر عدم برد از سایه تیرگی ورنه چه ممکن است که بیگاه ما پگاه شود