پژمردگی

لغت نامه دهخدا

پژمردگی. [ پ َ م ُ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت آنکه پژمرده باشد.افسردگی. ذبول. || غمناکی:
بکار اندرآی این چه پژمردگی است
که پایان بیکاری افسردگی است.نظامی.پژمردگیست در پی هر تازگی که هست
پیوسته روی تازه نباشد عروس را.( از تاریخ گیلان مرعشی ).

فرهنگ معین

(پَ مُ دِ )(حامص. ) ۱ - افسردگی، پلاسیدگی. ۲ - غمناکی.

فرهنگ عمید

۱. حالت پژمرده بودن، پلاسیدگی.
۲. [مجاز] افسردگی: به کار اندر آی این چه پژمردگی ست / که پایان بیکاری افسردگی ست (نظامی۶: ۱۱۰۰ ).

فرهنگ فارسی

۱- افسردگی. ۲- غمناکی.

دانشنامه آزاد فارسی

پَژمُردگی (wilting)
ازدست رفتن سفتی یا شادابی (آماسیدگی) در گیاهان، به علت کاهش فشار دیواره ای. پژمردگی در گیاهان فاقد چوباندکی مشخص تر است.

ویکی واژه

افسردگی، پلاسیدگی.
غمناکی.

جمله سازی با پژمردگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد پژمردگی شکفته این گلستان مباد

💡 مباد آفت پژمردگی بهار ترا چنین که تازه مرا از بهار خود کردی

💡 به کار اندر آی این چه پژمردگیست که پایان بیکاری افسردگیست

💡 گلی که آفت پژمردگی نمی‌بیند همان گل است که چینند از نظاره گل

💡 دلا! باز این همه افسردگی چیست؟ به عهد گل، چنین پژمردگی چیست؟

💡 چون غنچه خراب گردم از خندیدن پژمردگی‌ام چو گل بود در چیدن

دشمن یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز