پولادین
مترادفها
پولادین، آهنین، سخت، استوار
متضادها
نرم، شکننده
لغت نامه دهخدا
پولادین. ( ص نسبی ) برنگ پولاد. فولادی. پولادی:
چون سنجق شاهیش بجنبد
پولادین صخره را بسنبد.نظامی.
فرهنگ معین
(ص نسب. ) ۱ - ساخته شده از پولاد. ۲ - بسیار محکم، نیرومند.
فرهنگ عمید
۱. آنچه از پولاد ساخته شود.
۲. به رنگ پولاد.
۳. [مجاز] هرچیز سخت و محکم.
فرهنگ فارسی
فولادی، پولادی، کنایه ازهرچیزسخت ومحکم
( صفت ) منسوب به پولادین ۱- ساخته از پولاد فولادی فولادین: [ مجرمانرا تن پولادی فرسوده شدی گر تو اندر خور هر جرم دهی باد افرائ.] ( فرخی ) ۲- برنگ پولاد فولادی.
جمله سازی با پولادین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا دیدم بر فراز اسبیش پولادین ساق و آهنین سم
💡 نرسد عمر من به شصت یقین زیر این پنجههای پولادین
💡 نظم و انضباط پولادین در این سازمان باعث شده است که حتی در سختترین شرایط اقتصادی نیز، فعالیتهای تولیدی آن با کمترین وقفه ادامه یابد.
💡 ارتش با تجهیزات مدرن و استراتژیهای پولادین خود، توانست در برابر حملات ناگهانی دشمن، از قلمرو خود در برابر تجاوزات خارجی به خوبی دفاع نماید.
💡 او با داشتن یک نگاه پولادین به آینده، تمام ریسکهای احتمالی را در نظر گرفت و برنامهای دقیق برای مقابله با بحرانهای پیشرو طراحی کرد.