پشکم
مترادفها
پوشک
لغت نامه دهخدا
پشکم. [ پ َ / پ ِک َ ] ( اِ ) بچکم. پچکم. ایوان و بارگاه:
پدید آرد سخن در خلق عالم بیشی و کمّی
چو فردا این سخن گویان برون آیند زین پشکم.ناصرخسرو.این جنبش بیقرار یک حال
افتاده در این بلند پشکم.ناصرخسرو.بسی رفتم پس آز اندر این پیروزه گون پشکم
کم آمد عمر و نامد مایه آز و آرزو را کم.ناصرخسرو.زین کار که کردی برون ز دستی
بر خویشتن ای خر ستون پشکم.ناصرخسرو.یک رش هنوز برنشدستی نه یک بدست
پنجاه سال شد که در این سبز پشکمی.ناصرخسرو.
فرهنگ معین
(پِ کَ ) (اِ. ) ایوان و بارگاه.
فرهنگ عمید
= بشکم
فرهنگ فارسی
( اسم ) ایوان و بارگاه پچکم بچکم.
ویکی واژه
ایوان و بارگاه.
جمله سازی با پشکم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زین کار که کردی برون زدهستی بر خویشتن، ای خر، ستون پشکم
💡 یک رش هنوز بر نشدستی نه یک به دست پنجاه سال شد که در این سبز پشکمی
💡 از جنبش بیقرار یک حال افتاده بر این بلند پشکم