پشمینه پوش. [پ َ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه جامه پشمین بر تن کند. آنکه جامه از پشم پوشد غالباً درشت و خشن. لباس پشمین در بر کننده. و مجازاً صوفی و زاهد:
ز پیشی و بیشی ندارند هوش
خورش نان کشکین و پشمینه پوش.فردوسی.بدین داستان زد یکی مهرنوش
پرستار باهوش و پشمینه پوش.فردوسی.پرستش همی کرد پشمینه پوش
ز غارش یکی ناله آمد بگوش.فردوسی.سرمست در قبای زرافشان چو بگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن.حافظ.برق عشق ار خرقه پشمینه پوشی سوخت، سوخت
جور شاه کامران گر بر گدائی رفت، رفت.حافظ.پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده ست بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند.حافظ.
( ~. ) (ص فا. ) ۱ - کسی که جامة پشمینه پوشد. ۲ - صوفی، زاهد.
۱. کسی که جامۀ پشمی بر تن کند.
۲. صوفی.
( صفت ) ۱- آنکه جام. پشمینه پوشد لباس پشمین در بر کننده. ۲- صوفی. ۳- زاهد.
کسی که جامة پشمینه پوشد.
صوفی، زاهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صائب پشمینه پوش را که شناسد مهر طلا بر قبای آل ندارد
💡 پشمینه پوش از پی آن گشت چون بهی کین باد سرد می بشکافد چو نار پای
💡 پشمینه پوش خرقة سالوس تا نسوخت از جامه خانه کرمت خلعتی نیافت
💡 بورک هندی بشد پشمینه پوش پشم او را سگ نبوید اینست پشم
💡 نبینی که از جمله میوه ها به است آنکه پشمینه پوشی کند
💡 شمیم نافه ز پشمینه پوشی فقرست حلاوت شکر از بوریای درویشی است