لغت نامه دهخدا
پس خور. [ پ َ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) آنکه بازمانده غذای دیگران خورد. || ( ن مف مرکب ) مخفف پس خورده یا بازمانده یا فضله طعام و غذا. سُؤر.
پس خور. [ پ َ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) آنکه بازمانده غذای دیگران خورد. || ( ن مف مرکب ) مخفف پس خورده یا بازمانده یا فضله طعام و غذا. سُؤر.
(پَ. خُ ) ۱ - (ص فا. ) کسی که بازماندة غذای دیگران را می خورد. ۲ - (ص مف. ) بازماندة غذا.
۱- ( صفت ) آنکه پس ماند. غذای دیگران را میخورند. ۲- ( صفت ) پس خورده یا باز ماند. طعام و غذا و شراب سوئ ر.
کسی که بازماندة غذای دیگران را میخورد.
بازماندة غذا.
💡 زیر رخش آن گردن سیمین کشیده صبحی است بلند از پس خورشید دمیده
💡 زیر رخشان گردن سیمین کشیده صبحی است بلند از پس خورشید دمیده
💡 نرم نرمک میخ خود برکند زود با سبو پیوست و پس خورد آنچه بود
💡 وز آن پس خورد سوگندان دیگر به فرق شاه مصر و تاج و افسر
💡 تا بکون پس خوردنی خوش نیست خیز پا بکون وا زن چو غازی وا گریز
💡 پس خوری و فضله سازی نان خویش روز دیگر جان کنی چون روز پیش