لغت نامه دهخدا
پس افت. [ پ َ اُ ] ( ن مف مرکب ) ذخیره. یخنی. اندوخته. || آنچه از اقساطِ بدهی و قرضی در موعد خود پرداخته نشده باشد.
پس افت. [ پ َ اُ ] ( ن مف مرکب ) ذخیره. یخنی. اندوخته. || آنچه از اقساطِ بدهی و قرضی در موعد خود پرداخته نشده باشد.
(پَ. اُ ) (اِ. ص. ) ۱ - بدهی عقب افتاده. ۲ - اندوخته، ذخیره.
۱. بدهی که در موعد خود پرداخت نشده باشد.
۲. اندوخته، ذخیره.
( اسم ) ۱- ذخیره اندوخته پس افکندن پس انداز پس او گند. ۲- آنچه از اقساط بدهی و قرضی در موعد خود پرداخت نشده باشد.
بدهی عقب افتاده.
اندوخته، ذخیره.
💡 سایه از همرهیش باز پس افتد بیشک گاه جستن اگر اورا نه محابا دارد
💡 هجرش چو منی را نرسد لیک فصیحی گامی دوسه از خویش گهی پیش و پس افتم
💡 ز بهر نانی بگشاده ای دهان چو تنور وگر دمی ز پس افتاد ژاژ می خایی
💡 زینگونه که شد خوار و فرومایه هنر از جهل پس افتاد بصد پایه هنر
💡 چنان کشید ز دزدان خیره بادا فراه که وامهای پس افتاده راز پیش گرفت
💡 زین گونه که شد خوار و فرو مایه هنر وز جهل پس افتاد بصد پایه هنر