پزیدن
لغت نامه دهخدا
پزیدن. [ پ َ دَ ] ( مص ) پختن. پخته شدن:
هر میوه که در باغ جهان بد همه پخته ست
ای غوره چون سنگ نخواهی تو پزیدن.مولوی.
پزیدن. [ پ ُ دَ ] ( مص ) نشکنج گرفتن. ( فرهنگ شعوری ).
پزیدن. [ پ ُ زِ دُ ] ( اِخ ) رب النوع دریا در اساطیر یونان قدیم و آن با نپتونس رومیان یکی است.
فرهنگ معین
(پَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - پخته شدن. ۲ - رسیدن (میوه ).
فرهنگ عمید
= پختن
فرهنگ فارسی
پختن
( پزید پزد خواهد پزید بپز پزنده پزا پزیده پزش ). ( مصدر ) ۱- پخته شدن. ۲- رسیدن ( میوه ). ۳- ( مصدر ) پختن.
ویکی واژه
پخته شدن.
رسیدن (میوه)
جمله سازی با پزیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل از بهر تو یک دیکی بپختهست زمانی صبر می کن تا پزیدن
💡 هر میوه که در باغ جهان بود همه پخت ای غوره چون سنگ نخواهی تو پزیدن