لغت نامه دهخدا
پروش. [ پ َ ] ( اِ ) جوششی که از اعضای مردم برآید و آنرا به عربی بَثر یا بَثَر گویند.
پروش. [ پ َ ] ( اِ ) جوششی که از اعضای مردم برآید و آنرا به عربی بَثر یا بَثَر گویند.
(پَ رُ ) (اِ. ) آبلة ریز یا جوشی که روی پوست بوجود می آید.
جوششی که از اعضائ مردم بر آید
اسم: پروش (دختر) (فارسی) (تلفظ: parvash) (فارسی: پَروش) (انگلیسی: parvash)
معنی: لطیف چون پر
آبلة ریز یا جوشی که روی پوست بوجود میآید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۹. بغداد (چند مقاله در تاریخ و جغرافیای تاریخی)، اثر عبدالعزیز دوری، ترجمه اسماعیل دولتشاهی و ایرج پروشانی، تهران، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، ۱۳۷۵.
💡 گرنفون در آناباسیس میگوید که دلیل طغیان کوروش علیه برادرش اردشیر این بود که پس از مرگ داریوش دوم در ۴۰۵ پ.م. تیسافرن نزد اردشیر به کوروش افترا زد و گفت کوروش در حال دسیسه علیه اردشیر است. اردشیر کوروش را دستگیر کرد، ولی با وساطت مادرش پروشات[ب] او را آزاد کرد. کوروش که در این میان احساس میکرد تحقیر شدهاست، تصمیم گرفت علیه برادرش شورش کند.