پرورش دادن
مترادفها
پروراندن، تربیت کردن
لغت نامه دهخدا
پرورش دادن. [ پ َرْ وَ رِ دَ ] ( مص مرکب ) پروردن. پروریدن. پروراندن. پرورانیدن. تربیت کردن. بزرگ کردن. تأدیب. تعلیم. اِلماظ. ترشیح. تیمار کردن. پرستاری کردن. مراقبت کردن: و ایزد تعالی آفتاب را از نور بیافرید و آسمانها و زمینها را بدو پرورش داد. ( نوروزنامه ). || غذا و طعام دادن. تغذیه کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پروراندن
ویکی واژه
allevare
جمله سازی با پرورش دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مقام لیلیاش در کعبه دل بود، حیرانم که مجنون را چرا بر ذوق محمل پرورش دادند
💡 به یاد شعله دایم چون دل پروانه در جوشم نمیدانم چرا ترکیبم از گل پرورش دادند
💡 گهی فانوس دیرم، گه چراغ کعبه، کز مهرت چو ماه نو مرا منزل به منزل پرورش دادند
💡 محبت از پی دل برد قدسی را به صحرایی که خاکش را به خون صید بسمل پرورش دادند
💡 منه بر سینه داغ عشق، در بیرون چرا سوزی چراغی کز برای خلوت دل پرورش دادند
💡 وجودم را نه از آتش، نه از گل پرورش دادند سراپایم ز نور عشق چون دل پرورش دادند
💡 مسئولیت پرورش دادن فرزندان در دنیای امروز، نیازمند صبر، حوصله و آگاهی بسیار زیاد از نیازهای روانی و جسمی آنها در مراحل مختلف رشد است.
💡 کشاورزان با استفاده از روشهای نوین و علمی، سعی در پرورش دادن گیاهان در محیطهای کنترل شده دارند تا کیفیت محصول خود را افزایش دهند.
💡 معلم خوب کسی است که علاوه بر انتقال دانش، به دنبال پرورش دادن اخلاق و شخصیت انسانی در دانشآموزان خود در طول سالهای تحصیل باشد.