پروب

مترادف‌ها

کاوش، بررسی، جستجو

ویکی واژه

آشکارگر، آشکارساز؛ یکی از اجزای وسایل تصویربرداری (به ویژه اولتراسونوگرافیک) 
که معمولا با شی موردنظر تماس پیدا می کند

جمله سازی با پروب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ما که موریم مددگر رسد از خسرو عشق تختهٔ مشق ستم، سینهٔ پروبزکنیم

💡 آه گرد کلفت از دل می برد عشاق را جز پروبال پری ویرانه را جاروب نیست

💡 جان چو مرغیست گرفتار قفس بی پروبال یا چو بیچاره غریبیست که در زندانست

💡 بخاتم گو مده صیاد مرغ بی‌پروبالم که باشم در حصار عافیت تا در قفس باشم

💡 جائی که درین باغ توان زد پروبالی جز در قفس ای مرغ گرفتار ندیدم

💡 دانشمندان با استفاده از یک پروب فضایی بسیار پیشرفته، موفق شدند داده‌های ارزشمندی را از سطح سیاره مریخ و ترکیب شیمیایی خاک آن استخراج و ارسال کنند.

💡 در آزمایشگاه‌های پزشکی، پزشکان برای تشخیص دقیق‌تر بیماری‌های داخلی، از پروب‌های اولتراسوند با دقت بالا جهت تصویربرداری از بافت‌های بدن استفاده می‌کنند.

💡 تکنسین‌های مخابراتی برای عیب‌یابی خطوط زیرزمینی، از یک پروب الکترونیکی حساس جهت شناسایی محل دقیق قطعی یا نشت جریان در کابل‌های انتقال داده استفاده می‌کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران