پرنیاز

لغت نامه دهخدا

پرنیاز. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) سخت محتاج. بسیار نیازمند:
شد از رنج و تنگی جهان پرنیاز
برآمد بر این روزگاری دراز.فردوسی.

فرهنگ عمید

بسیارنیازمند، محتاج: شد از رنج و تنگی جهان پرنیاز / برآمد براین روزگاری دراز (فردوسی: ۲/۴۱۲ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) سخت محتاج بسیار نیازمند.

فرهنگستان زبان و ادب

{fastidious} [زیست شناسی-میکرب شناسی] ریزاندامگانی که برای رشد به تغذیه یا محیط کشت پیچیده نیاز دارد

ویکی واژه

ریزاندامگانی که برای رشد به تغذیه یا محیط کشت پیچیده نیاز دارد.

جمله سازی با پرنیاز

💡 کای مردم چشم چشم بازان وی قبله ناز پرنیازان

💡 ببستان سجاده پرنیاز که مسواک دروی بود سروناز

💡 از گرد ره آمدست امروز رحم آر که پرنیاز آمد

💡 چو رکاب مصطفایی سوی عفو روی آرد دو هزار بولهب هم خوش و پرنیاز گردد

💡 ازین صد به پنجاه بازآمدند پر از چاره و پرنیاز آمدند