پرنشاط
مترادفها
شاد، سرزنده، پرانرژی، باطراوت
متضادها
بینشاط، افسرده، بیروح
لغت نامه دهخدا
پرنشاط. [ پ ُ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) سخت شادمان. مِئشیر.
- پرنشاط شدن؛ اشر.
فرهنگ عمید
بسیارشادمان، خوشحال.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بسیار شادمان.
جمله سازی با پرنشاط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این دیدار رافائل نادال باتجربه با احتیاط فراوان مقابل این جوان پرنشاط بازی را کنترل کرد و در حالی که استفانوس نمایش زیبایی از خود به همراه داشت با نتیجه ۳–۰ شکست خورد و از راهیابی به فینال بازماند.
💡 عالم تمام همچو سرمست پرنشاط دوران همه فرح چو دل کیمیاگرست