لغت نامه دهخدا
پرخواسته. [ پ ُ خوا / خا ت َ/ ت ِ ] ( ص مرکب ) غنی. ثروتمند. پرثروت:
ورا گشت آن شاهی آراسته
جهان گشت پرداد و پرخواسته.فردوسی.بدین سال گنج تو آراسته ست
که پرزر و سیمست و پرخواسته ست.فردوسی.
پرخواسته. [ پ ُ خوا / خا ت َ/ ت ِ ] ( ص مرکب ) غنی. ثروتمند. پرثروت:
ورا گشت آن شاهی آراسته
جهان گشت پرداد و پرخواسته.فردوسی.بدین سال گنج تو آراسته ست
که پرزر و سیمست و پرخواسته ست.فردوسی.
(پُ. خا ت ِ ) (ص مر. ) بسیار مال، ثروتمند.
صاحب مال و ثروت بسیار، دارای زروسیم بسیار.
( صفت ) بسیار مال ثروتمند پر ثروت غنی.
بسیار مال، ثروتمند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی کشوری بود پرخواسته به چنگ آوریدند ناخواسته
💡 جهان پر ز خوبی و پرخواسته همه کارها گشته آراسته
💡 ابا لشکر گشن آراسته پر از گرز و شمشیر و پرخواسته
💡 شبستان بهشتی شد آراسته پر از ماه و خورشید و پرخواسته
💡 شبستان بهشتی شد آراسته پر از خوبرویان و پرخواسته
💡 بر آیین جهانی شد آراسته در و بام و دیوار پرخواسته