پرتوافکن

لغت نامه دهخدا

پرتوافکن. [ پ َ ت َ / تُو اَ ک َ ] ( نف مرکب ) نورافکن.

فرهنگ عمید

نورافکن، روشنایی دهنده.

فرهنگ فارسی

نوافکن، روشنایی دهنده
( اسم ) نور افکن

جمله سازی با پرتوافکن

💡 ازآن روزی که حسنت از تجلی پرتوافکن شد به طور قرب موسی زان سبب از نی کلام آمد

💡 ای شهنشاه جوانبخت ای که قلب پاک تو پرتوافکن بر وطن چون آفتاب خاور است

💡 به هر محفل که شمع عارض او پرتوافکن شد چو من پروانه بر گرد سرش بسیار می‌گردد

💡 با آنکه می شود ز ره پرتوافکنی نظم تو دستمایه تسخیر آفتاب

💡 به محفل تا صفای ساعد او پرتوافکن شد زخجلت شمع می خاید، سرانگشت حنایی را

💡 پرتوافکن شد به بزم تیره‌روزی مهوشی محفل‌افروزی شمع محفلم آمد به یاد

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز