پرتابی

لغت نامه دهخدا

پرتابی. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پرتاب.
پرتابی. [ پ َ ] ( ص نسبی، اِ ) ( تیرِ... ) پرتاب شده. گشاد داده. رها شده. || تیری که آنرا نیک دور توان انداخت. ( صحاح الفرس ):
تا هست ز شست دور در سرعت
ایام چو تیرهای پرتابی.انوری.به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی
هوا گرفت زمانی ولی بخاک نشست.حافظ.|| سلاح که بسوی دشمن از انسان و حیوان پرتاب کنند چون زوبین و مطراق و جز آن.

فرهنگ معین

(پَ ) (ص نسب. ) ۱ - پرتاب شده. ۲ - تیری که آن را نتوان بسیار دور انداخت. ۳ - کماندار، تیرانداز.

فرهنگ عمید

۱. پرتاب شده: به بال وپر مرو از ره که تیر پرتابی / هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست (حافظ: ۵۶ ).
۲. سریع.
۳. (اسم، صفت ) [جمع: پرتابیان] تیرانداز، کمان دار.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی پرتاب

جمله سازی با پرتابی

💡 بهر سوئی، فسرده شاخ و برگی بپرتابید چون سنگ فلاخن

💡 ای دیده کشد همی ز بی خوابی درد از بس که ز هجر تیر پرتابی خورد

💡 بتاب ار تیر پرتابی گشادی ازین عالم بدان عالم فتادی

💡 اناالحق گر تو خواهی زد چو حلاج کند از تیر پرتابیت آماج

💡 به بال و پَر مرو از ره که تیرِ پرتابی هوا گرفت زمانی، ولی به خاک نشست

💡 در پیش خودم همی کنی آنجابی پس در عقبم همی زنی پرتابی

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز