پد. [ پ َ ] ( اِ ) سفیددار. غَرَب. درختی را گویند که هرگز بار ندهد. ( برهان ).
پد. [ پ ُ ] ( اِ ) پود. حُراق. خف. بد.پیغَه. بَدَه. حَرّاقَه. چوب پوسیده باشد که آتش گیره کنند. ( برهان ). و آنرا پود نیز گویند:
گر برفکند گرم دم خویش بگوگرد
بی پود ز گوگرد زبانه زند آتش.منجیک.و رجوع به پده شود.
پد. [ پ ِ ] ( اِ )مخفف پدر. ( برهان ).
(پُ ) ( اِ. ) = پود. پده: چوب پوسیده که آن را آتش گیره کنند، حراق.
= بد bo(a )d
درختی که میوه ندهد، مانند سفیدار، درخت بی بر.
درخت بی بر، درختی که میوه ندهدمانندسفیدار
( اسم ) پدر
مخفف پدر
پود، تار و پود، نخ نازک که در قالیبافی استفاده میگردد.
پده: چوب پوسیده که آن را آتش گیره کنند، حرا.
گاهی به صورت اصطلاح باستانی پت نیز مسموع میگردد.
جا خوش کردن، ریشه دواندن، گره زدن. پِد باقلَدِ. ریشه دواند.
💡 زود گیری ملک از ری تا در هندوستان هم بدان گوهر که از هندوستان آمد پدید
💡 جز آن پسر که منش دوست چون پدر دارم کسی میان پی قتل پدر نمیبندد
💡 مگر گاه آن باشد ای شهریار که آید پدید اندر این روزگار
💡 وز آن روی ارجاسپ هم صف کشید شد از گرد گردان جهان ناپدید
💡 ای به حری و به آزادگی از خلق پدید چو گلستان شکفته ز سیه شورستان