پایک

لغت نامه دهخدا

پایک. [ ی َ ] ( اِ مصغر ) تصغیر پای. پای کوچک. و در کلمات مرکب مانند چار پایک و پنج پایک آید. || پیاده. ( غیاث اللغات ).

فرهنگ عمید

۱. پای کوچک.
۲. (زیست شناسی ) قسمتی از قارچ که کلاهک بر روی آن قرار دارد.

فرهنگ فارسی

پای کوچک، قارچ که کلاهک برروی آن قراردارد
( اسم ) ۱- پای کوچک. ۲- پای. کوچک در برجستگیهای مغز.

فرهنگستان زبان و ادب

{stipe} [زیست شناسی- علوم گیاهی] پایۀ برگ که غالباً در مادگی بَر یا سرخس ها یا پایۀ خاک رُست خزه ای ها (sporophyt of mosses ) دیده می شود

دانشنامه عمومی

پایک ( به انگلیسی: Pedicel ) در گیاه شناسی به اولین میانگرهٔ شاخه در زیر نهنج، گفته می شود. دومین میانگره در زیر یک گل منفرد ممکن است دمگل نامیده شود. به عبارتی دیگر یک قسمت از ساقه یا شاخه که تعدادی پایک را نگاهداری می کند دمگل نامیده می شود.

جمله سازی با پایک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آتشین رویان که می بردند از دلها قرار چون سپند امروز یکسر پایکوبان تواند

💡 خون شاخ گل به جوش از بلبل پر شور ماست پایکوبان دار از زور می منصور ماست

💡 رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم پایکوبان کوه را در دامن هامون کنم

💡 در چار حد کوی خود افتاده بینی بنده را تن یک طرف،جان یک طرف،سریک طرف،پایک طرف

💡 پایکش چون کعبه در دامن که در ملک وجود هر که در دامن کشد پا قبله عالم شود

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز