پافشردن
مترادفها
اصرار کردن، پافشاری کردن
متضادها
عقبنشینی کردن، چشمپوشی کردن
لغت نامه دهخدا
پافشردن. [ ف ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) استقامت کردن. پافشاری کردن. اصرار، لجاج، ابرام. پای فشردن. پای افشردن. پای افشاری.ایستادگی. پایداری. پائیدن. پای داشتن. ثبات قدم.
- امثال:
پافشردی بُردی؛ استقامت سبب نیل به مقصود است.
فرهنگ معین
(فِ شُ دَ )(مص م. )نک پافشاری کردن.
فرهنگ فارسی
پای افشردن، پافشاری، پایداری کردن، ایستادگی
( مصدر ) پافشاری کردن ایستادگی کردن پایداری کردن پاییدن پای داشتن پای افشردن: ( پافشردی بردی ) ( حکمت ).
استقامت کردن اصرار
ویکی واژه
نک پافشاری کردن.
جمله سازی با پافشردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چنان کز مرکز ثابت قدم پرگار می گردد به قدر پافشردن می دود گرد جهان معنی
💡 پافشردن بر اصول اخلاقی در میان وسوسههای دنیوی، نشاندهنده قدرت شخصیت و استقامت روحی بالای فرد در مواجهه با شرایط بسیار دشوار و بحرانی است.
💡 در مذاکرات پیچیده بینالمللی، پافشردن بر حقوق قانونی و حفظ منافع ملی، وظیفهای است که دیپلماتهای با تجربه همواره بر اهمیت آن تأکید میکنند.
💡 اگر بخواهید به اهداف بزرگ خود برسید، باید بر برنامههای ریزی شده خود پافشردن داشته باشید و از هرگونه عقبنشینی ناگهانی در مسیر پیشرفت خودداری کنید.