پارسی زبان
مترادفها
فارسیزبان
فرهنگ معین
(زَ ) (ص مر. ) ۱ - آن که به پارسی سخن گوید. ۲ - فصیح، بلیغ.
فرهنگ عمید
کسی که به فارسی حرف می زند و زبان فارسی زبان مادری اوست.
۲. [مجاز] ایرانی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه بپارسی سخن گوید. جمع: پارسی زبانان. ۲ - فصیح بلیغ.
ویکی واژه
آن که به پارسی سخن گوید.
فصیح، بلیغ.
جمله سازی با پارسی زبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من پارسی زبانم از آن کردم احتراز ز آن تازئی که خنده زند از مربقی
💡 او که یک فرد پارسی زبان است، توانست با تسلط کامل بر ادبیات و قواعد نگارشی، مقالهای بسیار علمی و دقیق بنویسد.
💡 در جوامع مهاجر، حفظ هویت به عنوان یک فرد پارسی زبان از طریق صحبت کردن به زبان مادری در خانه بسیار اهمیت دارد.
💡 بسیاری از پژوهشگران حوزه زبانشناسی، علاقه زیادی به مطالعه ساختار و تحولات تاریخی زبان در میان اقوام پارسی زبان دارند.