پائیز. ( اِ ) خزان. خریف. برگ ریزان. تیر. تیرماه. بادبیز. بادبز. سفیدبری. ( برهان ). و آن مدت ماندن آفتاب است در بروج میزان و عقرب و قوس. سومین فصل سال. و کلمه پائیز با اینکه میان عامه بسیار متداول است در نظم و نثر فصحا یافته نشد.
- پائیز عمر؛ روزگار پیری.
- امثال:
جوجه را در پائیز میشمارند؛ یعنی جوجه های بهاره تا بپائیز رسند برخی در چاه و چاله افتد و بعضی را مرغان شکاری و شغال و روباه رباید و مثل در نظایر این مورد مستعمل است. نظیر: گوسفند را در آغل شمارند.
( اسم ) پاییز.
فصل سوم سال، پس از تابستان و پیش از زمستان، شامل مهرماه، آبانماه، آذرماه. فصل پاییز.
سهم، تخصیص سهم، سهم شما، به عبارتی عایدات محصول سالانه پدر که به دختران شوهر کرده اختصاص مییابد، همچنین اقوام دور و نزدیک بویژه مستمند، همسایهها که در واقع حقوق یا سهمشان است، در این فصل فرستاده میشود. پائیز از دو کلمه پای - ایز شکل گرفته و در زبان معیار باستان به معنی بخش یا سهم است. پای به معنی سهم مفت، هدیه یا عیدی بود. اما ایز در گذشته به معنی راه و آیین بوده یا یک رسوم اجتماعی کهن ایرانی که همراه هر واژهای که میآمد آن واژه را به سنت و آیین ربط میداد. شاید یادگاری از آیین کهن جشنمهرگان باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس آن گه نوبت پائیز آید زمین ها جمله گندم خیز آید
💡 فصل گلدهی آن طولانی است. در مناطق گرم، همیشه سبز و در مناطق معتدل خزان پذیر (گلدهی از اوایل بهار تا اواسط پائیز) است.
💡 سرود آبشار دلکش پس قلعه ام در گوش شب پائیز تبریز است و در باغ گلستانم
💡 خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم
💡 تو خود برهنه، و بی برگ، و خوار باشی وزر به خاک داری چون بوستان پائیزی
💡 گر آب ببرد از گل و گلزار مه مهر پائیز بیاراست بآئین رز آبان