ویژگان

لغت نامه دهخدا

ویژگان. [ ژَ / ژِ ] ( اِ ) ج ِ ویژه. خاصان و خاصگان. ( برهان ). خواص. خاصگان:
دگر هفته آمد به نخجیرگاه
خود و موبد و ویژگان سپاه.فردوسی.بفرمود تا نوذر آمد به پیش
ابا ویژگان و بزرگان خویش.فردوسی.از آن ویژگان پنج تن را ببرد
که بودند بامغز و هشیار و گرد.فردوسی.خود و ویژگان بر هیونان چست
بباید به آسودگی راه جست.فردوسی.ابا ویژگان ماند وامق به جنگ
نه روی گریز و نه جای درنگ.عنصری.سپهدار با ویژگان گفت هین
گرید از پسم گرزو شمشیر کین.اسدی ( گرشاسب نامه ).همان نامور ویژگان را که داشت
برون برد در ره عنان برگماشت.اسدی ( گرشاسب نامه ).مر آن ویژگان را همانجا بماند
به یزدان پناهید و باره براند.اسدی ( گرشاسب نامه ).وز آنجای با ویژگان رفت چیر
سوی لشکرش همچو ارغنده شیر.اسدی ( گرشاسب نامه ).کسی بر شه آن راز بگشاد زود
شه از ویژگان هرکه شایسته بود.اسدی ( گرشاسب نامه ).روزی از تخت و تاج کرد کنار
رفت با ویژگان خود به شکار.نظامی.

فرهنگ معین

(ژَ ) (اِ. ) دوستان خاص، نزدیکان.

فرهنگ فارسی

(( وزان کوه با ویژگان سوی دشت در آمد یکی گرد بیشه بگشت. (گرشا ) بگردش (بگرد عماری ویس ) خادمان و نامداران گزیده ویژگان و جانسپاران. ( ویس ورامین ) ۴- مصون. ۵- مخصوصا خصوصا: (( که دشنام او ویژه دشنام ماست. ) ) که او از پی و خون و اندام ماست. ) ) ( شا ) ۶ - تلگراف لوکس یا بویژه.

ویکی واژه

دوستان خاص، نزدیکان.

جمله سازی با ویژگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنین گفت با ویژگانش قباد که امروز تیز آمد این دیوزاد

💡 خود و ویژگان برکشیدند صف در این روی کنده بتان بر ز کف

💡 ابا ویژگان ماند وامق بجنگ نه روی گریز و نه جای درنگ

💡 او همین بارید بر دامن سرشک ویژگانش در پی دید و پزشک

💡 سپه را چنین صف کشیده بمان تو با ویژگان سوی دریا بران

💡 برآشفت و با ویژگان حمله کرد به نیزه ز دشمن برآورد گرد

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز