وهری

لغت نامه دهخدا

وهری. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به وهر، و آن نام ولایتی است. ( برهان ):
کشانی و شکنی و وهری سپاه
دگرگونه جوشن دگرگون کلاه.فردوسی.کشانی و چینی و وهری نماند
که منشور شمشیر رستم نخواند.فردوسی.رجوع به وهر و وهره شود.

ویکی واژه

از اهالی و سکنه وهر. کشانی و شگنی و سقلاب و هند..... چغانی و رومی و وهری و سند

جمله سازی با وهری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جوهری نیکو شناسد قیمت در یتیم هم تو دانی قدر خود ای گوهر عمان ما

💡 از سخن غیر زیان نفع سخنور نبود بصدف جوهریان قیمت گوهر ندهند

💡 دولت سنگ پاره‌ای گرچه بیافت چاره‌ای در تن خویش بنگرد بیند وصف گوهری

💡 کمال خاکِ خرابات جوهری‌ست شریف که هر کسی نشناسد قدر و قیمتِ او

💡 توی گوهری که محو است دو هزار بحر در تو توی بحر بی‌کرانه ز صفات کبریایی

💡 نه هست او را عَرَض با جوهری یار که جوهر پس از او بوده‌ست ناچار

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز