وقح
مترادفها
بیشرمی، گستاخی، بیادبی
متضادها
مؤدب، باادب
لغت نامه دهخدا
وقح. [ وَ ق َ ] ( ع مص ) کم شرم شدن و جری شدن بر ارتکاب زشتی ها. || سخت شدن. ( اقرب الموارد ).
وقح. [ وَ ق ِ ] ( ع ص ) مرد کم شرم. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). بی شرم. بی حیا:
هست چون قمری طناز و وقح
هست چون طوطی غماز و ندیم.خاقانی ( چ سجادی ص 903 ).اما تو خود مهمان شوخ روی وقح افتاده ای اگر جمله اوراق و اثمار بر تو نثار کنم. ( سندبادنامه ).
وقح. [ وُ / وُ ق ُ ] ( ع مص ) وقوحة. قحة. شوخ گرفتن. || سخت شدن سم. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || ( اِمص ) شوخی. ( منتهی الارب ).
وقح. [ وُ ق ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ وَقاح. به معنی بی شرم. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به وقاح شود.
وقح. [ وُق ْ ق َ ] ( ع ص،اِ ) ج ِ وَقاح. ( اقرب الموارد ). رجوع به وقاح شود.
فرهنگ معین
(وَ قِ ) [ ع. ] (ص. ) بی شرم، بی حیا.
فرهنگ عمید
بی شرم، بی حیا.
فرهنگ فارسی
(صفت ) بی شرم بی حیا: (( هست چون قمری طناز ووقح هست چون طوطی غماز و ندیم. ) ) (خاقانی )
جمع وقاح
ویکی واژه
بی شرم، بی حیا.
جمله سازی با وقح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سوی خانهٔ دوست ناید چون قوی باشد محب وز ستانه در نجنبد چون وقح باشد گدای
💡 رفتار بسیار وقح و بیادبانه آن شخص در طول جلسه مهم امروز باعث شد که همه شرکتکنندگان از او بسیار ناراحت شوند و از او دوری کنند.
💡 او با داشتن شخصیتی بسیار وقح و خودخواه، همیشه سعی میکرد بدون توجه به احساسات و حقوق دیگران، فقط به فکر منافع شخصی و مادی خود باشد.
💡 هیچکس دوست ندارد با فردی بسیار وقح و بیملاحظه معاشرت کند که همیشه با لحنی تند، بیادبانه و زننده با اطرافیان خود صحبت میکند.