لغت نامه دهخدا
وضعی. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به وضع و شکل و طرز. ( ناظم الاطباء ).
- حرکت وضعی ( وضعیة )؛ در مقابل حرکت انتقالی. حرکت بر دور محور خود. ( ناظم الاطباء ).
- حرکت وضعی زمین؛ گردش زمین است به دور خود در هر بیست وچهار ساعت یک مرتبه.
وضعی. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به وضع و شکل و طرز. ( ناظم الاطباء ).
- حرکت وضعی ( وضعیة )؛ در مقابل حرکت انتقالی. حرکت بر دور محور خود. ( ناظم الاطباء ).
- حرکت وضعی زمین؛ گردش زمین است به دور خود در هر بیست وچهار ساعت یک مرتبه.
(صفت ) منسوب به وضع: (( برابری یکی است بعرضی وضعی وهمچنانی یکی است بخاصیتی. ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در موضعی که باشد آنجا هویت تو ناید ز هر دهانی، بانگی برون ز هویی
💡 موضعی از خرمی زیباتر از باغ ارم وزره امن و فراغت غیرت دارالسلام
💡 در فضل او کنند به هر موضعی حسد بر نقص او دهند ز هر جانبی رضا
💡 در دهر چون بهشت برین شد بدولتش هر موضعی که متصل خشکی و تریست
💡 ناچار بشکند همه ناموس جادوان در موضعی که در کف موسی بود عصا