وبار

لغت نامه دهخدا

وبار. [ وِ ] ( ع اِ ) نوعی از درخت ترش که در تباله روید. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || وبارة. ج ِ وَبر و آن جانورکی است.( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به وبر شود.
وبار. [ وَ رِ ] ( اِخ ) زمینی است عاد را میان یمن و رمال یبرین. رجوع به معجم البلدان و منتهی الارب و ناظم الاطباء شود.

فرهنگ فارسی

زمینی است عاد را میان یمن و رمال یبرین

جمله سازی با وبار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوباره مانی اگر نقش صد نگار کند کجا چو نقش رخت دل‌پذیر می‌آید

💡 آن عاقلان کز آفت دیوان به فضلشان زین بی کناره و یله گوباره بگذرند

💡 ای از برادر و پدر افزون دوبار صد وز تیر آسمان بتازی چهار کم

💡 برغم زاهد مسجد که زد بسنک سبویم هزار توبه ز می کردم و دوباره شکستم

💡 دوباره گشت بدان بی‌حیای شوم شریر سخاوت پسر بوتراب دامن گیر

💡 که لشکر شکستم بدان سان دوبار نرفت از پس دشمنان یک سوار

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز