وارونی

لغت نامه دهخدا

وارونی. ( حامص ) واژگونی:
مشغول تن مباش کزوحاصل
نایدت چیز جز همه وارونی.ناصرخسرو.|| انقلاب. || انعکاس. ( از یادداشتهای مؤلف ). || شرارت. بدی خلق. ( از یادداشتهای مؤلف ).

فرهنگ معین

(نِ ) (ص. ) شوم، نامبارک.

فرهنگ فارسی

۱ - واژگونی سرنگونی. ۲ - بدبختی نگون بختی: (( مشغول تن مباش کزو حاصل نایدت چیز همه وارونی. ) ) ( ناصر خسرو )

ویکی واژه

شوم، نامبارک.

جمله سازی با وارونی

💡 نعل وارونی است تبخال لب من، ورنه هست در دل من زان بهشتی روی، کوثر در گذار

💡 طرح وارونی نشد در ساغرم اکنون پدید چون حبابش کاسه گر، در اصل وارون ساخته

💡 نعل وارونی است هر موجی درین دریای خون هر کجا بیم خطر افزون بود لنگر فکن

💡 به کام دل به امّید جفا چشم وفا دارم ازآن برگشته مژگان ای دریغا بخت وارونی

💡 شکوه ما نعل وارونی است از بیداد چرخ ورنه از غمخانه افلاک بیرونیم ما

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز