وادار کردن

لغت نامه دهخدا

وادار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) واداشتن. ( یادداشت مؤلف ) ( ناظم الاطباء ). مجبور کردن. ناگزیر کردن. ناچار کردن. الزام. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به واداشتن و الزام شود. || ترغیب کردن. تحریک کردن برانگیختن. رجوع به کلمه های مزبور شود. || نگاه داشتن. ( ناظم الاطباء ). || ایستاده کردن کاروانیان است چارپایان خود را در میان راه برای آب انداختن یعنی بول نمودن و کمیز انداختن. ( آنندراج، از فرهنگ ترکتازان ).

فرهنگ معین

(کَ دَ ) (مص م. ) ۱ - تحریک کردن، برانگیختن. ۲ - مجبور کردن.

فرهنگ فارسی

واداشتن مجبور کردن، (مصدر ) ۱ - بر انگیختن. ۲ - مجبور کردن باجرای امری ملزم ساختن. ۳ - باز داشتن منع کردن.

ویکی واژه

تحریک کردن، برانگیختن.
مجبور کردن.

جمله سازی با وادار کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ارتش مقاومت پروردگار متهم است که توسل به خشونت در مقابل غیرنظامیان را مجاز می‌داند و به خصوص به کشتار، تجاوز جنسی، شکنجه و قتل برای از بین‌بردن مخالفان یا ارعاب مردم و وادار کردن آنان به همکاری متوسل می‌شود.

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز