وادار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) واداشتن. ( یادداشت مؤلف ) ( ناظم الاطباء ). مجبور کردن. ناگزیر کردن. ناچار کردن. الزام. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به واداشتن و الزام شود. || ترغیب کردن. تحریک کردن برانگیختن. رجوع به کلمه های مزبور شود. || نگاه داشتن. ( ناظم الاطباء ). || ایستاده کردن کاروانیان است چارپایان خود را در میان راه برای آب انداختن یعنی بول نمودن و کمیز انداختن. ( آنندراج، از فرهنگ ترکتازان ).
(کَ دَ ) (مص م. ) ۱ - تحریک کردن، برانگیختن. ۲ - مجبور کردن.
واداشتن مجبور کردن، (مصدر ) ۱ - بر انگیختن. ۲ - مجبور کردن باجرای امری ملزم ساختن. ۳ - باز داشتن منع کردن.
تحریک کردن، برانگیختن.
مجبور کردن.
💡 عفو بینالملل نیز با انتشار بیانیهای از وادار کردن بازداشت شدگان به اعترافات ساختگی ابراز نگرانی و از علی خامنهای خواسته شدهاست که با صدور دستوری سازمانهای تحت امرش را از شکنجه منع کند.
💡 ارتش مقاومت پروردگار متهم است که توسل به خشونت در مقابل غیرنظامیان را مجاز میداند و به خصوص به کشتار، تجاوز جنسی، شکنجه و قتل برای از بینبردن مخالفان یا ارعاب مردم و وادار کردن آنان به همکاری متوسل میشود.
💡 سیانان به نقل از منابع مطلعی که با قربانیان گفتوگو کردهاند، گزارش داده که مأموران جمهوری اسلامی از صحنههای خشونتآمیز تعرض جنسی فیلم تهیه کردهاند و آن فیلمها را به ابزاری برای باجگیری از معترضان یا وادار کردنشان به سکوت تبدیل کردهاند.