لغت نامه دهخدا
هم زلف. [ هََ زُ ] ( ص مرکب ) شوهر خواهرزن. هم داماد. ( آنندراج ). همریش. هم دامان. باجناغ.
هم زلف. [ هََ زُ ] ( ص مرکب ) شوهر خواهرزن. هم داماد. ( آنندراج ). همریش. هم دامان. باجناغ.
( ~. زُ ) (ص. ) باجناغ، دو مرد که دو خواهر را به زنی گرفته باشند.
= باجناغ
شوهر خواهر زن هم داماد
باجناغ، دو مرد که دو خواهر را به زنی گرفته باشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم بخت نامساعد هم زلف یار باعث این تیرهروزی ما دارد هزار باعث
💡 گرفت خواهم زلفین عنبرین ترا به بوسه نقش کنم برگ یاسمین ترا
💡 مزن ای شانه به هم زلف دلاویزش را که درین سلسله بسیار عزیزان هستند
💡 بایسته آفرید و بدیع آفریدگار هم زلف و عارض تو به هم ابر و آفتاب
💡 هم خاک در پیر مغان سرمهٔ چشمم هم زلف کج مغبچگان حلقهٔ گوشم
💡 هم زلف تو از برونِ دل در تاب است هم خطِّ تو از چشمهٔ دل سیراب است