هریک
مترادفها
هر یک، تک تک، هر کدام
لغت نامه دهخدا
هریک. [ هََ ی َ / ی ِ ] ( ضمیر مبهم مرکب ) هرکدام. ( یادداشت به خط مؤلف ):
روی هریک چون دوهفته گرد ماه
جامه شان غفه، سمورینشان کلاه.رودکی.چو شب روز گشت انجمن شد سیاه
بدان نیز کردند هریک نگاه.فردوسی.ابر ده و دو هفت شد کدخدای
گرفتند هریک سزاوار جای.فردوسی.رجوع به هر شود.
فرهنگ فارسی
هر کدام
دانشنامه عمومی
هریک ( ارمنی: Հերիկ، ترکی آذربایجانی: Əhmadli ) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری آرتساخ است که در استان کاشاتاق واقع شده است
ویکی واژه
ognuno
جمله سازی با هریک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قصد زلف سیهت کار هواداران است که به هریک سر مو، ترک سری میگویند
💡 بر دامن هر مرزی بنشسته هنرورزی هریک بدگر طرزی، سرگرم سخنرانی
💡 ریاست داده چار آزاده را، بر عالم و آدم که هریک راست بر ربعی، بوجه مصلحت فرمان
💡 کشور اکوادور دارای ۲۴ استان است که هریک مرکز اجرایی خود را دارد
💡 مرا ز دست هنرهای خویشتن فریاد که هریکی به دگرگونه داردم ناشاد
💡 در این پروژه تحقیقاتی، هریک از شرکتکنندگان باید پرسشنامههای مربوطه را با دقت کامل و طبق تمامی دستورالعملهای ارائه شده تکمیل کنند.
💡 معلم از دانشآموزان خواست تا هریک از آنها برای ارائه گزارشهای خود در جلسه آینده، آمادگی کامل و مستندات لازم را داشته باشند.
💡 هریک از این قطعات حساس، پیش از بستهبندی نهایی باید تحت آزمایشهای بسیار دقیق و کنترلشده قرار بگیرند تا از سلامت آنها مطمئن شویم.