لغت نامه دهخدا
هرش. [ هََ ] ( ع مص ) سخت گردیدن روزگار. ( اقرب الموارد ).
هرش. [ هََ رَ ] ( ع مص ) بدخوی گردیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
هرش. [ هََ رِ] ( ع ص ) گول. || زشت خوی. ( منتهی الارب ).
هرش. [ هََ ] ( ع مص ) سخت گردیدن روزگار. ( اقرب الموارد ).
هرش. [ هََ رَ ] ( ع مص ) بدخوی گردیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
هرش. [ هََ رِ] ( ع ص ) گول. || زشت خوی. ( منتهی الارب ).
(هِ رِ ) (اِ. ) (عا. ) دفعه، مرتبه.
(اسم ) دفعه مره. یایک هرش. یک دفعه یک بار:(( یک هرش باید بریم ( برویم ) آنجا یک هرش هم برگردیم. ) )
بدخوی گردیدن گول
(عا.)
دفعه، مرتبه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای آنکه گر از فرط خلاف توعدو را در کام رود شهد چو زهرش بگزاید
💡 هرشب از حال دل گمشده پرسم صد بار کای شب تیره از این حال ترا روشن چیست
💡 چو دوست دست دهد مال گو برو از دست صدف نخواهم چون گوهرش بدست افتد
💡 او بازیگری را در سن پنج سالگی آغاز کرد و در سال ۱۹۳۲ با برادرش پپینو و خواهرش تیتینا یک شرکت تئاتر به نام شرکت تئاتر طنز دی فیلیپو تاسیس کرد.
💡 ای منجم زآسمان و انجمت دیگر مناز دیده هرشب دامن من پر ز انجم میکند