لغت نامه دهخدا
هراسیده. [ هََ دَ / دِ ] ( ن مف ) ترسیده. بیمناک. ( یادداشت به خط مؤلف ).
- هراسیده دل؛ آنکه دلش نگران و ترسان است. به دل ترسان:
که تا پیل گردد هراسیده دل
نیارد نهادن پی از سوی گل.اسدی.
هراسیده. [ هََ دَ / دِ ] ( ن مف ) ترسیده. بیمناک. ( یادداشت به خط مؤلف ).
- هراسیده دل؛ آنکه دلش نگران و ترسان است. به دل ترسان:
که تا پیل گردد هراسیده دل
نیارد نهادن پی از سوی گل.اسدی.
(هَ دِ ) (ص مف. ) ترسیده، ترسانیده شده.
ترسیده، ترسانیده شده.
(اسم ) ترسیده بیم داشته.
ترسیده، ترسانیده شده.
💡 به ایرانیان گفت گردان چین هراسیده اند از شما روز کین
💡 که تا پیل گردد هراسیده دل نیارد نهادن پی از بوی گل