لغت نامه دهخدا
هبک. [ هََب َ / هََ ] ( اِ ) کف دست.( لغت فرس اسدی ) ( برهان ) ( فرهنگ نظام ) ( سروری ) ( انجمن آرا ) ( رشیدی ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
بر هبک نهاده جام باده
و آنگاه ز هبک نوش کردش.رودکی ( از لغت فرس ).
هبک. [ هََب َ / هََ ] ( اِ ) کف دست.( لغت فرس اسدی ) ( برهان ) ( فرهنگ نظام ) ( سروری ) ( انجمن آرا ) ( رشیدی ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
بر هبک نهاده جام باده
و آنگاه ز هبک نوش کردش.رودکی ( از لغت فرس ).
(هَ بْ یا بَ ) (اِ. ) کف دست.
کف دست: بر هبک نهاده جام باده / وآنگاه ز هبک نوش کردش (رودکی: ۵۲۴ ).
(اسم ) کف دست: (( برهبک نهاده جام باده وان گاه زهبک نوش کردش. ) ) (رودکی )
کف دست.
💡 این روستا در دهستان دهبکری قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۱ نفر (۲۱ خانوار) بودهاست.
💡 لطفاً عبارت {{جا:هبک-انتقال با کپی| اجی مجی لا ترجی|به=آبراکادابرا}} ~~~~ را در صفحهٔ بحث کاربری که انتقال بهواسطهٔ کپی را انجام دادهاست، قرار دهید.
💡 چندان که خواهید علم بیاموزید و برخوانید، امّا تا عمل فرا علم نه پیوندید و بر آنچه دانید کار نکنید هرگز بثواب آن جهانی و نواخت الهی نرسید. و عن ابی الدرداء (رض): ویل لمن لا یعلم مرّة، و ویل لمن یعلم و لا یعمل سبع مرّات. و کان یحیی بن معاذ یقول: یا اصحاب العلم قصورکم قیصریّة و بیوتکم کسرویّة و ابوابکم طاهریّة و مراکبکم قارونیّة و مذاهبکم شیطانیّة. فاین المحمدیّة؟