های و هوی

لغت نامه دهخدا

های و هوی. [ ی ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ صوت مرکب )های هوی. هایاهوی. شور و غوغای اهل طرب:
خوشا هایی ز حق وز بنده هویی
میان بنده و حق های و هویی.عطار. || غوغا. فریاد. ندبه و زاری. ( برهان ):
سپه داغ دل شاه با های و هوی
سوی باغ ایرج نهادند روی.فردوسی.بکندند موی و شخودند روی
از ایران برآمد یکی های و هوی.فردوسی.بزد کوس و سوی ره آورد روی
جهان شد پر از لشکر و های و هوی.فردوسی.چو دارا چنان دید برگاشت روی
گریزان همی رفت با های و هوی.فردوسی.

فرهنگ معین

(یُ ) (اِ. ) ۱ - شور و غوغا، هیاهو. ۲ - ناله و افغان در مصیبت و ماتم.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱- شوروغوغا هیاهو. ۲- فریادمستان ازشدت نشاط وسرمستی: (( آنگه سحرگاهان در آن وقت صبوح عاشقان وهای وهوی عربد. بیدلان چشم بازکرد ( ابراهیم خلیل )... ) ) ۳- ناله وافغان درمصیبت وماتم: (( بکندندموی وشخودند روی ازایران بر آمد یکی های وهوی. ) ) (شا. لغ. )

ویکی واژه

های‌و‌هوی
شور و غوغا، هیاهو. ناله و افغان در مصیبت و ماتم. سپه داغدل شاه با های و هوی/ سوی باغ ایرج نهادند روی «فردوسی»

جمله سازی با های و هوی

💡 در مجلس ذکرهای و هویی دارند می نعره زنند کز و چنویی دارند

💡 کی آنجا نوازد نی یکی آنجاگسارد می صدای های و هوی و هی ز هر سو صدهزار آید

💡 مرغان به شاخ و برگ وی آنسان گرفته انس کز وی نمی شوند به صد های و هوی جدا

💡 ز های و هوی حریفان ز نای و نوش ظریفان هوای نور صبوح و شراب نار چه می‌شد

💡 بده جامی که جانم مست رویت شد اکنون میزند او های و هویت

الحمد لله یعنی چه؟
الحمد لله یعنی چه؟
کهیر یعنی چه؟
کهیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز