نیکوسگال

لغت نامه دهخدا

نیکوسگال. [ س ِ ] ( نف مرکب ) نیک سگال. نیک اندیش. خیرخواه. مقابل بدسگال:
رهی سوار و جوان و توانگراز ره دور
به خدمت آمد نیکوسگال و خیراندیش.رودکی.مرترا نیکی سگالد یار تو
چون مر او را تو شوی نیکوسگال.ناصرخسرو.نکونام یعقوب نیکوسگال
همی بود یک هفته مهمان خال.شمسی ( یوسف و زلیخا ).

فرهنگ معین

(نِ س ) (ص مر. ) نیک اندیش.

فرهنگ عمید

نیک اندیش، خیرخواه.

فرهنگ فارسی

نیک اندیش، خیرخواه، ضدبدسگال، نیک سگال
( صفت ) نیک اندیش خیر خواه: مقابل بد سگال.

ویکی واژه

نیک اندیش.

جمله سازی با نیکوسگال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زبس خوب کاری و از مردمی ز نیکوسگالی و از خرمی

💡 سرای و خانه نیکوسگال و بدخواهش به تیغ تیزش آباد این و آن ویران

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز