نیم رخ. [ رُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) تصویر یک چشمی، چرا که آن نصف چهره را دارد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). کنایه از نیم رخساره باشد که مصوران تصویر یک چشمی به نگار درمی آرند. ( فرهنگ خطی ).تصویر یا عکس که از پهلو نقاشی یا عکاسی شده باشد وفقط نیمی از صورت شخص را نشان دهد، مقابل تمام رخ. عکسی که یکی از دو طرف روی را بنماید. || نصف صورت. کنار صورت. ( ناظم الاطباء ). || منظره هر چیز از یکی از جانبین. ( فرهنگ فارسی معین ).
(رُ )(اِمر. ) ۱ - نصف چهره. مق تمام رخ. ۲ - منظرة هرچیز از جانبین.
۱. نیمۀ صورت.
۲. (صفت ) ویژگی عکس یا تصویری که نصف صورت را نشان بدهد.
نیمه صورت، عکس یاتصویری که نصف آن مشخص باشد
{profile} [روان شناسی] طرحی کلی از ویژگی های شخصیتی فرد
نصف چهره. مق تمام رخ.
منظرة هرچیز از جانبین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بیابیم دلی، بر سر کویت یابیم ور ببینیم رخی، در دل بینا بینیم
💡 بامیدی که ببینیم رخت در دم مرگ روزگاریست که در راه اجل منتظریم
💡 ز لطف خواجه اگر نیم رخصتی یابد به باغبانی اید ز خلد رضوانت
💡 بیرون کنیم رخت گل آلود جسم را سر پا برهنه بر فلک آبگون رویم
💡 هر گه که ببینیم رخ سیراب شهاب وانغالیه گون سنبل پرتاب شهاب