نی بست

لغت نامه دهخدا

نی بست. [ ن َ / ن ِ ب َ ] ( اِ مرکب ) محوطه ای که از نی بندند. ( آنندراج ). جای محصورشده از نی و حصار نی. ( ناظم الاطباء ):
چو در نی بست تن ایمن نشستی
ز دل در جان جانت طارمی کو.سنائی.و نی بستی بود که ایشان در آنجا جمله شدندی و بازی کردندی. ( کلیله و دمنه ).
گرد تو صف زده خوبان کمربسته چو نی
گوئی از هر طرفی گرد شکر نی بست است.کمال خجندی ( از آنندراج ).شعله را پیرهن از خس نتوان پوشیدن
خنده ها عشق به نی بست زلیخا دارد.سالک یزدی ( از آنندراج ).هر آن دلی که ندارد محبتش بادا
برو همیشه ز نی بست سینه بیت حزن.کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(نِ یا نَ بَ ) (اِمر. ) محوطه ای که با نی محصور کنند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) محوطه ای که بانی محصور کنند: (( گرد توصف زده خوبان کمر بسته چونی گویی از هر طرفی گرد شکرنی بست است. ) ) ( کمال خجندی. فرنظا. )

ویکی واژه

محوطه‌ای که با نی محصور کنند.

جمله سازی با نی بست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هفتهٔ دوران ما از بس به سختی می رود کاروانی بسته گویا بار این محمل ز سنگ

💡 کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی شوی ز کرده پشیمان به هم توانی بست

💡 ساده لوحانی که دل بر زندگانی بسته اند بر سر ریگ روان بنیاد از شبنم نهند

💡 ماه را پاس تو در مشعله گردانی بست مهر را بزم تو در مجمره سوزانی داشت

💡 قفل روزی در جوانی بستگی هرگز نداشت ریخت تا دندان، کلید رزق را دندانه ریخت

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز