لغت نامه دهخدا
کردوخ. [ ک َ ] ( اِخ ) کردوک. ( تاریخ ایران باستان ج 2 ص 1067 ). کردو. رجوع به کردوک و کردو شود.
کردوخ. [ ک َ ] ( اِخ ) کردوک. ( تاریخ ایران باستان ج 2 ص 1067 ). کردو. رجوع به کردوک و کردو شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مطابق منابع کهن آشوری و یونانی، کیمریان اعم از کیمریان کردوخی و کپادوکی رعایای سکاییان پادشاهی شمال دریای سیاه یعنی اسکیتان بهشمار میآمدهاند و در اثر فشار همینان از سرزمینهای خود در شمال دریای سیاه به کوهستانهای شمال عراق و کوهستان زاگرس و کاپادوکیهٔ آناتولی مهاجرت نمودهاند.