کلمهی «نگفتنی» از دو بخش تشکیل شده است: پیشوند «نـ» که نفی یا منفی بودن را نشان میدهد و «گفتنی» که به چیزی قابل گفتن یا بیان کردن اشاره دارد. بنابراین، ترکیب این دو به معنای چیزی است که نمیتوان آن را گفت یا بیان آن ممکن نیست. این واژه معمولاً برای توصیف حالتی به کار میرود که احساسات، درد، لذت، شگفتی یا تجربهای فراتر از کلمات است. یعنی چیزی که زبان توان انتقال آن را ندارد. در ادبیات فارسی، این واژه اغلب بار عاطفی یا فلسفی دارد و نشاندهندهی شدت یا بزرگی احساس یا رویداد است. مثلاً وقتی کسی میگوید: «غصهاش نگفتنی بود»، یعنی غصهای بسیار عمیق و غیرقابل توصیف تجربه کرده است. از نظر ساختار زبانی، «نگفتنی» صفتی است که میتواند قبل از اسم بیاید و آن را توصیف کند. به عبارت دیگر، این کلمه نوعی ابراز ضمنی عظمت یا شدت تجربه است، بدون اینکه جزئیات آن بیان شود. در نهایت، «نگفتنی» مرز بین زبان و تجربهی انسانی را نشان میدهد؛ جایی که کلمات دیگر قادر به انتقال کامل معنا نیستند.
نگفتنی
لغت نامه دهخدا
نگفتنی. [ ن َ گ ُ ت َ ] ( ص لیاقت ) غیرقابل گفتن. مقابل گفتنی: سخن از دو نوع است یکی نادانستنی و نگفتنی. ( منتخب قابوسنامه ص 46 ). || راز. سِرّ:
گفتا نگفتنی است سخن ورچه محرمی
درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش.حافظ.
فرهنگ فارسی
غیر قابل گفتن. مقابل گفتنی. یا راز. سر.
جمله سازی با نگفتنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حال از آن ماه مهربان ننهفت گفتنی و نگفتنی همه گفت
💡 بیدل نگفتنی است حدیث جهان رنگ صد بار بیش گفتم از این بیشتر مپرس
💡 بهوش باش که حرف نگفتنی بجهد نه هر سخن که بخاطر رسد توان گفتن
💡 سرّ دل من دُرِّ نَسُفته است این حرف نگفتنی نگفته است
💡 نصیحتی ز صبا گوش کرده ام که مپرس نگفتنی است حدیثی که گفتنی دارد