نگاهدار

لغت نامه دهخدا

نگاه دار. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) نگاهبان. ( آنندراج ). نگه دار. محافظ. پاسبان. ( ناظم الاطباء ). نگاه دارنده. حافظ. گوش دار. حفیظ. رقیب. حارس. عاصم. ( یادداشت مؤلف ):
تا خوی او چنین بود او را به روز و شب
ایزد نگاه دار بود ز آفت زمن.فرخی.نگاه دار و معینت خدای باد که هرگز
بجز خدای نباشد نگاه دار معین را.سعدی.|| ضابط. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

= نگهدار

فرهنگ فارسی

( صفت ) نگاهبان محافظ حافظ حامی: که او را کسی برین جایگاه آورده است او را نگاهدار باشد...

جمله سازی با نگاهدار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که ای تو محرم اسرار شاه و کشوریان امین راز نهان و نگاهدار خبر

💡 نگاهدار دل ایشیخ دین پرست از عشق که عشق روی بتان آفت دل و دین است

💡 فرخنده باد روز و شب و سال و ماه تو وایزد نگاهدار تو در زینهار خویش

💡 کسی او را گفت مرا دعا کن گفت خدای تو را از فتنۀ تو نگاهدارد.

💡 بدادمت دل وگفتم نگاهداری از او کن زدی شکستیش آخر مرا گمان که امینی

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز