نوشنده

لغت نامه دهخدا

نوشنده. [ ش َ دَ / دِ ] ( نف ) آشامنده. شارب. درکشنده. که مایعی را می نوشد.

فرهنگ عمید

کسی که آب یا نوشابه می خورد، آشامنده.

فرهنگ فارسی

آشامنده. شارب. در کشنده. که مایعی را می نوشد.

جمله سازی با نوشنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دو کودک مرا بود نوشنده شیر یکی را زمن برد نخجیر گیر

💡 قسمتی راست کردمش به سه دور تا به‌‎نوشنده‌‎بر نباشد جور

💡 دل نوشنده از آن افتد در حیرت که حقیقت بود این با معنی با صورت

💡 توئی آئینه حسن جمالم توئی نوشنده بزم وصالم

💡 می وحی و خمش عقل کل پر ز و غدیر از بوی گل بخشنده سلطان رسل نوشنده شاه اولیا

هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز