نوزا

لغت نامه دهخدا

نوزا. [ ن َ / نُو ] ( نف مرکب ) آنکه بار اول زائیده است. که بار اول است که زاییده و بچه آورده است. ( از یادداشت مؤلف ). || زنی که به تازگی زاییده است. که تازه فارغ شده است.

فرهنگ فارسی

آنکه بار اول زائیده است ٠ که بار اول است که زاییده و بچه آورده است ٠ یا زنی که بتازگی زاییده است ٠ که تازه فارغ شده است ٠٠٠

جمله سازی با نوزا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رسم باشد که به انگشت نمایند هلال ابرویت چون مه نوزان سبب انگشت نماست

💡 احساس مالکیت در نوزادان، پس از پنج‌ماهگی دیده می‌شود. برخی معتقدند این احساس در همه فرهنگ‌ها یکسان است و برخی دیگر عقیده دارند که پدیده‌ای وابسته به فرهنگ می‌باشد.

💡 یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیباً (۱۷) از بد آن روز که نوزادگان را از مادر بر جا پیر کند.

💡 که هست اندر نزاکت سخت بنیادش بسی محکم ز نوزادان بستانی و خوبان شبستانی

💡 این قاعده نوزاد است وین رسم نو افتاده‌ست شیشه شکنی کردن در شیشه گر افتادن

💡 هنوز این دایه گیتی نزاد از مادر فطرت که نوزادان اندوهت همی خوردند شیر دل