نوردیده. [ ن َ وَ دی دَ / دِ ] ( ن مف ) پیچیده. ملفوف. لوله کرده. || تاشده. تاکرده. ته کرده. || طی شده. سپرده. پیموده.نعت مفعولی از نوردیدن است. رجوع به نوردیدن شود.، نور دیده. [ رِ دی دَ / دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نور بصر. قوه بینائی. سوی چشم. || کنایه از فرزند عزیز. قرةالعین. نور چشم. نورچشمی:
ای نور دیده پای که بر خاک می نهی
بگذار تا به دیده بروبیم راه را.سعدی.
(نَ وَ دِ )(ص مف. )۱ - تا کرده، پیچیده. ۲ - طی شده.
۱. پیموده.
۲. پیچیده شده.
( اسم ) ۱- پیچیده طیکرده.۲- تاکرده. ۳- پیموده ( راه ).
نور بصر. قو. بینائی. سوی چشم. یا کنایه از فرزند عزیز. قره العین. نور چشم. نور چشمی.
{exposed} [سینما و تلویزیون] ویژگی فیلم یا ویدئویی که برای ثبت قیاسی یا رقمی تصویر بر آن، نوردهی شده باشد
{scrolled} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] ویژگی صفحه ای که عمل نوردیدن در آن انجام شود
تا کرده، پیچیده.
طی شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شبی چو حلقهٔ گیسوی لعبتان چگل سواد دیدهٔ پر نور و نوردیدهٔ دل
💡 گوئی که چسان جهان نوردیده شود رودیده بدست آر که آن دیده شود
💡 ره مردان یقین منصور دیده است از آن در راه کل در نوردیده است
💡 خامه تو طیس را به هم نوردیده رخت نیزه او جیش را نصرت بخشاد رخت
💡 تو نوردیده در ادراک کم نداری هیچ که بهره ای دهدت توتیای بینایی