نهازی
لغت نامه دهخدا
نهازی. [ ن ُ ] ( حامص )پیش آهنگی. پیش روی. پیشوائی. نهاز بودن:
نیابد عدوی تو هرگز بلندی
نیابد بز لنگ هرگز نهازی.قطران.رجوع به نهاز شود.
- نهازی کردن؛ پیشاهنگ شدن. پیشرو رمه گشتن. راهبری کردن:
دل گمراه را زی راه دین کش
به از تو کرد نتوان کس نهازی.ناصرخسرو.از هول تو شیر نهازخواره
پیش رمه ترسان کند نهازی.مسعودسعد.
فرهنگ معین
(نُ ) (حامص. ) پیشوایی، رهبری.
فرهنگ عمید
پیشروی.
جمله سازی با نهازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل گمراه را زی راه دین کس به از تو کرد نتواند نهازی