نمیدن
مترادفها
ندادن
متضادها
دادن
لغت نامه دهخدا
نمیدن. [ ن َ دَ ] ( مص ) میل کردن. توجه نمودن. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ):
کارم شهوی و غضبی بود شب و روز
بر خویشتن از عجب و تکبر بنمیدم.خواجه نصیرالدین طوسی.وقت مرگ آید در آن سو می نمی
چون که دردت رفت پس چون اعجمی.مولوی.|| نم کشیدن. ( از حاشیه معین بر برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). مرطوب شدن. ( ناظم الاطباء ). || ملکه خلع بدن و به حقیقت برآمدن و خلع بدن آنکه بنابر کمال ریاضت و کثرت مجاهدت بعضی کاملان را قوت انقطاع به مرتبه ای میسر گردد که هرگاه خواهند روح ایشان از بدن مفارقت کند و متصل شود به انوار عالیه و باز معاودت به بدن نماید( ؟ ). ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
نمیدن. [ ن ُ دَ ]( مص ) نومید شدن. ناامید شدن. ( از برهان قاطع ). مأیوس شدن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(نَ دَ ) (مص ل. )۱ - نم کشیدن. ۲ - توجه کردن و میل نمودن به سوی کسی یا چیزی.
(نُ دَ ) (مص ل. ) ناامید شدن، مأیوس گشتن.
فرهنگ عمید
۱. نم کشیدن، نم دار شدن.
۲. میل کردن و توجه کردن به سوی کسی یا چیزی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نم کشیدن.
ویکی واژه
ناامید شدن، مأیوس گشتن.
نم کشیدن.
توجه کردن و میل نمودن به سوی کسی یا چیزی.
جمله سازی با نمیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درهای بهشت بسته میشد مردم همه میجهنمیدند
💡 آنها هیچوقت اجازه نمیدن که ما بدون هماهنگی قبلی به این بخش از ساختمان یا حیاط خصوصی آنها وارد شویم.
💡 اگر به موقع به ایستگاه نرسی، متاسفانه دیگر به تو خبر نمیدن که اتوبوس از مسیر اصلی خود خارج شده است.
💡 بعضی از افراد در موقعیتهای سخت، هیچ راهی برای کمک به دیگران نمیدن و فقط به فکر منافع شخصی خودشان هستند.