نفار. [ ن ِ ] ( اِ ) بنای چوبین دوطبقه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نپار شود.
نفار. [ ن ِ ] ( ع مص ) رمیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). ترسیدن و دور گردیدن. ( منتهی الارب ). نفور. نفر. نفران. ( المنجد ). رجوع به نَفر شود. || فزع کردن. ( از متن اللغة ). || منافرت. ( یادداشت مؤلف ). رمندگی. اسم مصدر است، گویند: فی الدابة نفار. ( از اقرب الموارد ). اسم است از نُفور. ( متن اللغة ). || رفتن قوم برای کاری و همه یکبار پیش آمدن در آن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). رفتن قوم برای کار یا جنگ. نفور. نفیر. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ): سواران تاتار و مردان بأس و نفار و بؤس و کارزار از مکامن و جدار بدوانیدند. ( جهانگشای جوینی ). دروازه بگشادند و در نفار و مکاوحت بربستند. ( جهانگشای جوینی ).
(نِ ) [ ع. ] (مص ل. ) رمیدن، دور شدن.
رمیدن، دور شدن.
۱ - ( مصدر ) دوری کردن رمیدن. ۲ - ( اسم ) دوری رمیدگی.
بنای چوبین دو طبقه.
رمیدن، دور شدن.
💡 کلوخ انداز خوبان را برای خواندن باشد جفای دوستان با هم نه از بهر نفار آمد
💡 و قیل: هم الحفظة، و المعنی: نحن قرناؤکم الذین کما معکم فی الدنیا و لن نفارقکم فی الآخرة حتی تدخلوا الجنة. و قیل: هو من قول اللَّه عز و جل، ای نحن انصارکم کقوله: مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ، و کقوله: إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا...
💡 پسرش گفت به دل امشب اگر جان بدهد کس به فردا به جهان نیست چومنفارغ بال
💡 بلنّهْ نفارْ دَسْتکْ هوا شنّیه دماوندِ وٰا، ورهْ بَخُو شنّیهْ
💡 جوز پرمغز ز میزان و شکستن نرمد حمل از مادر خود کی بگریزد به نفار
💡 ناله بسیار است اما بیدماغ شکوهایم بستن منفار ما مهریست بر طومارها