نساجی

مترادف‌ها

بافندگی

لغت نامه دهخدا

نساجی. [ن َس ْ سا ] ( حامص ) بافندگی. شغل و صنعت نساج. ( ناظم الاطباء ). جولاهی. جولاهگی. جامه بافی. حوک. حیاک. حیاکت. || ( اِ ) آنجا که بافندگی کنند. جای بافندگی و جولاهگی و کارگاه پارچه بافی. کارخانه نساجی.

فرهنگ فارسی

۱ - شغل وعمل نساج نساجت ( هنربافندگی ) ۲ - ( اسم ) مالیات نساجی یاخمس نساجی.مالیات بیست درصدی که درقدیم بدستگاههای دستی نساجی تعلق میگرفت.

ویکی واژه

tessile

جمله سازی با نساجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سجادآقایی پس از حضور نه چندان موفق در ذوب‌آهن در سال ۱۳۹۹ بار دیگر به استقلال بازگشت، ولی اختلافات وی با محمود فکری سرمربی وقت استقلال باعث شد تا بدون انجام بازی در پنجره نقل‌وانتقالات همان سال به باشگاه فوتبال نساجی مازندران پیوست.

💡 وی افزود: مردم در مازندران نساجی را دوست دارند و همیشه خوب از این تیم حمایت می‌کنند. من این موضوع را سال‌ها است که می‌بینم.

💡 صنعت نساجی در کشورهای در حال توسعه نقش بسیار مهمی در ایجاد اشتغال و رونق اقتصادی منطقه ایفا می‌کند که نیاز به سرمایه‌گذاری گسترده دارد.

💡 بسیاری از کارخانه‌های بزرگ نساجی در این منطقه از تکنولوژی‌های پیشرفته برای تولید پارچه‌های با کیفیت بالا و الیاف طبیعی استفاده می‌کنند تا رقابت کنند.

💡 توسعه زیرساخت‌های مربوط به بخش نساجی می‌تواند باعث کاهش نرخ بیکاری و افزایش صادرات کالاهای صنعتی به کشورهای همسایه در آینده نزدیک شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران