لغت نامه دهخدا
نخاعی. [ ن َ / ن ِ / ن ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به نخاع. رجوع به نخاع شود.
ترکیب ها:
- بصل نخاعی. عصب نخاعی. مجرای نخاعی. رجوع به هر یک از این ترکیب ها در ردیف خود شود.
نخاعی. [ ن َ / ن ِ / ن ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به نخاع. رجوع به نخاع شود.
ترکیب ها:
- بصل نخاعی. عصب نخاعی. مجرای نخاعی. رجوع به هر یک از این ترکیب ها در ردیف خود شود.
(صفت ) ۱ - مربوط به نخاع منسوب به نخاع شوکی ( مثلااعصاب نخاعی ).۲ - حیوانی که رابطه عصبی بین دماغ ( مراکزعصبی موجوددر جمجمه ) ونخاع ( مراکزعصبی موجوددرتیره پشت ) اوراقطع کرده باشند( مثلاقورباغه نخاعی قورباغه ایست که ازپایین بصل النخاع رابطه بین نخاع ودماغش رابمنظور آزمایش لازم قطع کرده اند ).یابصل نخاعی. یاعصب نخاعی. عصبی که مبداش ازنخاع شوکی است.یامجرای نخاعی.مجرایی که درستون فقرات موجوداست ومحل قرارگرفتن نخاع شوکی است
💡 وی با همکاری ادوارد فلاتائو، آثار مهمی در زمینهٔ التهاب اعصاب و نوروپاتی محیطی منتشر کرد. نام او با «رفلکس ریماک» گره خوردهاست که خمشدن سه انگشت اول پا (و گاهی تمامی پا) و صاف شدن مفصل زانو در اثر ضربهٔ تحریکی به سطح فوقانی عضلهٔ ران است. این رفلکس زمانی در فرد دیده میشود که راههای هدایتی طناب نخاعی دچار پارگی یا گسیختگی شده باشند.
💡 گلوتامات به ویژه در نورونهای نخاعی به عنوان میانجی عصبی تحریکی عمل میکند.
💡 فولیک اسید در تکامل کانالهای عصبی نقش عمده ای دارد. کمبود این ویتامین در دوران بارداری میتواند موجب نقایص مغزی و نخاعی شود.